اسامی برگزیدگان پنجمین جشنواره جایزه ادبی یوسف اعلام شد
گزارش فارس ، اسامی برگزیدگان پنجمین جشنواره ادبی یوسف که اختتامیه آن هماکنون در فرهنگسرای ارسباران در حال برگزاری است، اعلام شد؛ بر اساس نظر هیئت داوران جشنواره ادبی یوسف برگزیدگان بخش اصلی جشنواره به این شرح است:
1- رتبه نخست: داستان کوتاه مردی در مقابل اثر سجاد خالقی
2- رتبه دوم: داستان کوتاه بوی بهشت اثر امید مردانی بروجنی
3- رتبه سوم: داستان کوتاه زندگی به وقت دوازده و بیست دقیقه اثر احمد شاکری
4- قابل تقدیر: داستان کوتاه زندانی شماره 18 و داستان کوتاه باغ مهگرفته اثر معصومه عیوضی
5- قابل تقدیر: داستان کوتاه به یاد دریاقلی و داستان کوتاه زنی بر بام اثر مریم محمدی
6- قابل تقدیر: داستان کوتاه طرف حساب اثر مونا اسکندری
7- قابل تقدیر: داستان کوتاه ای نامه که میروی به سویش اثر سیده عذرا موسوی
8- قابل تقدیر: داستان کوتاه سنگچین اثر محمدرضا خبوشان
9- قابل تقدیر: داستان کوتاه بابای من توی یک عکس شهید شد اثر عباس قدیرمحسنی
10- قابل تقدیر: داستان کوتاه غواصی که شنا نمیدانست اثر سیدمهرداد موسویان
11- قابل تقدیر: داستان کوتاه بینشان اثر بهناز ضرابیزاده
12- قابل تقدیر: داستان کوتاه مزه نقل اثر طیبه میرزاآقایی
13- قابل تقدیر: داستان کوتاه حضور و داستان کوتاه حضور محترم پدر عزیز و دوستان اثر هاجر ملک محمودی
14- قابل تقدیر: داستان کوتاه چون تو پسری اثر فاطمه رئوفیتبار
15- قابل تقدیر: داستان کوتاه یوریک اثر احسان قدیری
16- قابل تقدیر: داستان کوتاه در میان دستها اثر حامد امامی
17- قابل تقدیر: داستان کوتاه حنابندان اثر فرزانه ایراننژاد
18- قابل تقدیر: داستان کوتاه یادگاریها و داستان کوتاه من فقط یک عکاس بودم اثر فرزاد بیات موحد
19- قابل تقدیر: داستان کوتاه شب ناگهان اثر ذبیحالله ذبیحی
برگزیدگان بخش داستان کوتاه سال نیز به این شرح است:
1- قابل تقدیر: داستان کوتاه اندوه جاودانه از کتاب پیش از سپیدهدم اثر فرزاد شیرزادی
2- قابل تقدیر: داستان کوتاه انگشت در مشت از کتاب آدمهای هزار سال بعد اثر ابراهیم باقری حمیدآبادی
در این دوره از جشنواره ادبی یوسف، مجموعاً 620 اثر دریافت شده بود که پس از 3 مرحله داوری، 23 اثر از 19 نویسنده، شایسته رتبه و تقدیر شناخته شد.
تخیل با ضابطه عقل به ادبیات دفاعمقدس وارد شود

احمد شاكری، رتبه سوم بخش داستان كوتاه پنجمین جایزه ادبی یوسف معتقد است: تخیل باید برگرفته از عقل و تخیل معقول باشد. وقتی از دفاعمقدس مینویسیم، در حال نوشتن از یك واقعیت بیرونی هستیم. البته امكان ورود خیال به داستان دفاعمقدس وجود دارد، اما باید تحت ضابطه عقل باشد. نویسنده باید برای كشف واقعیت دفاعمقدس تلاش كند.-
احمد شاكری، رتبه سوم بخش داستان كوتاه پنجمین جایزه ادبی یوسف به پاس نگارش داستان كوتاه «زندگی به وقت دوازده و بیست دقیقه» در گفتوگو با خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا) اظهار كرد: مضمون این داستان، روایت حیات جاوید یك شهید یا به تعبیری، حیات اخروی است؛ حیاتی كه جزو اعتقادات دوران جنگ بود و هنوز هم هست.
وی ادامه داد: مفهوم این زندگی در قالب زمان و مكان مادی نمیگنجد و نوعی حیات معنوی یكی از مضامینی است كه میتواند حد فاصل ادبیات دفاعمقدس و ادبیات جنگ در جهان باشد، همین حیات معنوی است.
داور بخش «داستان كوتاه سال» پنجمین جایزه ادبی یوسف، در پاسخ به سوال خبرنگار ایبنا درباره پیشبینیاش درباره گرایش محتوایی ادبیات داستانی دفاعمقدس در آینده اظهار كرد: باید نگاه دقیقتری به این موضوع بیندازیم. ادبیات داستانی، روساخت و ژرف ساخت دارد؛ سبك، طرح، قصه و حس برانگیزی، متكلف روساخت هستند اما ژرفساختها مربوط به مبانی است كه آن را جهانبینی شكل میدهد.
شاكری اضافه كرد: اگر بپرسیم كه ادبیات داستانی دفاع مقدس باید به كدام سمت برود؟ برخی با این «باید» مخالفند و معتقدند كه ادبیات داستانی بایدپذیر نیست. آنها تاكید میكنند كه ادبیات داستانی به فراخور هر رویكرد و نگاهی میتواند به هر سو برود و این نگاه، انكار آن ژرفساخت است.
این داستاننویس حوزه انقلاب و دفاعمقدس، جهانبینی را اساس ژرفساخت داستان دانست و گفت: برداشتهای غلط از حقایق، به خاطر ضعف معرفتی در جهانبینی و ایدئولوژی است. كسی که به جهانبینی عقیده داشته باشد، قطعاً در برداشت خود نسبت به واقعیتی با عنوان دفاعمقدس، آن را قدسی میداند.
این برگزیده پنجمین جایزه ادبی یوسف درباره موقعیت تخیل در داستانهای دفاعمقدس تاكید كرد: تخیل باید برگرفته از عقل و تخیل معقول باشد. وقتی از دفاعمقدس مینویسیم، در حال نوشتن از یك واقعیت بیرونی هستیم. البته امكان ورود خیال به داستان دفاعمقدس وجود دارد، اما باید تحت ضابطه عقل باشد. نویسنده باید برای كشف واقعیت دفاعمقدس تلاش كند.
آیین اختتامیه پنجمین مسابقه سراسری داستان کوتاه دفاعمقدس در دو بخش داستان كوتاه و داستان كوتاه سال، هفتم اسفند ماه به همت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاعمقدس برگزار شد.
داستان، پیچیدهترین متن برخاسته از وجود انسان است
دكتر اسماعیل منصوری لاریجانی، پژوهشگر و نویسنده، در آیین اهدای پنجمین جایزه ادبی یوسف گفت: داستان در فرهنگ ما از هر چیزی سادهتر به نظر میرسد. این در حالی است كه از نظر علمی، پیچیدهترین متن برخاسته از وجود انسان است. البته به شرطی كه حقیقت و حدود داستان را بشناسد. باید قواعد داستاننویسی در كنار معارف دفاعمقدس قرار گیرند تا ادبیات مختص به این موضوع را تعریف كنیم و در اختیار جوانان قرار دهیم
.به گزارش خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)، آیین اختتامیه پنجمین مسابقه سراسری داستان کوتاه دفاعمقدس (جایزه ادبی یوسف) عصر امروز (هفتم اسفند ماه) با حضور مسوولان فرهنگی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاعمقدس در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.
سرهنگ حسن رسولی، معاون ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاعمقدس، در آغاز این مراسم با اشاره به رشد كمی و كیفی جایزه ادبی یوسف در طول چهار دوره اخیر، گفت: ما به این وضعیت بسنده نمیكنیم و انتظار بیشتری داریم.
وی با تاكید بر اهمیت حضور پیشكسوتان، استادان و نوقلمان در جایزه ادبی یوسف، گفت: مطالعه كتابهای خاطرات دفاعمقدس و سفر با كاروانهای راهیاننور در نزدیك شدن نویسندگان به حال و هوای آن دوران موثر است.
معاون ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاعمقدس از زمینهسازی این بنیاد برای تقویت داستاننویسی دفاعمقدس خبر داد و اظهار كرد: از صاحبنظران میخواهیم كه دست جوانان را بگیرند و با برپایی كارگاههای آموزشی، به پرورش استعدادها بپردازند.
سپس دكتر اسماعیل منصوری لاریجانی، پژوهشگر و نویسنده گفت: داستان در فرهنگ ما از هر چیزی سادهتر به نظر میرسد. این در حالی است كه از نظر علمی، پیچیدهترین متن برخاسته از وجود انسان است. البته به شرطی كه حقیقت و حدود داستان را بشناسد.
وی با اشاره به شباهت نام جایزه ادبی یوسف با سوره یوسف افزود: زیباترین و عمیقترین حقیقت، در داستان حضرت یوسف(ع) در قرآن كریم وجود دارد. فراز و فرودهای این داستان، به دنبال كشف حقیقتی به نام عشق است.
نویسنده كتاب «پیدایش عشق» افزود: یك داستاننویس دفاعمقدس باید با آموزههای دینی آشنا باشد و اجزای داستاننویسی را بشناسد. راوی جنگ باید راوی ارزشها باشد و عشق، قدر مشترك ما با شهداست. باید برای رسیدن به قله حقیقت در داستاننویسی دفاعمقدس این مراحل را طی كنیم.
منصوری لاریجانی در پایان سخنانش تاكید كرد: بعد از گذشت سی سال از دفاعمقدس، باید قواعد یا علوم كاربردی نویسندگی و داستاننویسی در كنار معارف دفاعمقدس قرار گیرد. شعر را میتوان بر اساس ذوق و قریحه سرود، اما اگر ادبیات مختص به این موضوع را تعریف كنیم و در اختیار جوانان قرار دهیم، این ارزشها منتقل و پایدار خواهند شد.
در ادامه آیین اختتامیه پنجمین جایزه ادبی یوسف، عباس جعفری مقدم دبیر این جشنواره، گزارشی از روند داوری ارایه كرد و گفت: بیشترین داستانها به ترتیب از استانهای تهران، خراسان رضوی، قم، كرمان، همدان و كرمانشاه به دبیرخانه جشنواره ارسال شده بودند.
وی با اشاره به حضور 214 داستاننویس زن و 161 نویسنده مرد در پنجمین جایزه ادبی یوسف، خاطرنشان كرد: اگر برگزاری جشنواره آغاز نباشد، مقصد هم نیست. باید انگیزه و نشاط در داستاننویسان ایجاد شود.
دبیر پنجمین جایزه ادبی یوسف یادآور شد: جنگ در تمام دنیا محملی برای داستاننویسی است. دفاعمقدس هم سرشار از حوادث بزرگ و شخصیتهای نمونه است و ما هنور كاری انجام ندادهایم.
جعفری مقدم با تاكید بر لزوم برپایی كارگاههای داستاننویسی دفاعمقدس گفت: هنوز مكتب ادبی دفاعمقدس را تبیین نكردهایم. پیشنهاد میكنم داستاننویسان مستعد از شهرهای مختلف به مدت دو هفته در تهران گردهم آیند و مبانی و عناصر داستاننویسی و مبانی دفاعمقدس به آنان آموزش داده شود.
در پایان مراسم، برگزیدگان پنجمین مسابقه سراسری داستان کوتاه دفاعمقدس در دو بخش داستان كوتاه و داستان كوتاه سال معرفی و تجلیل شدند.
این جشنواره به همت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاعمقدس برگزار شد.
مسابقه سالانه و سراسری داستان كوتاه دفاع مقدس به نام و یاد شهید كامبیز«یوسف» ملك شامران، نویسنده و رزمنده دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران برگزار میشود. او 17 اردیبهشت سال 1361 در عملیات بیتالمقدس به شهادت رسید.
بازنوشتی از کتاب «با یوسف شهید»، پیرامون نخستین شهید ادبیات کودک و نوجوان انقلاب اسلامی
پسری بود که در خانواده ای مرفه و نه چندان مذهبی بزرگ شده بود. داشت راه غربی شدن را می رفت و می خواست دکتر بشود که انقلاب شد. راه آسمان را یافت و سال 60 در حالی که نوزده سال داشت، پرید... از او بخوانید که خواندنی می نوشت و هنرمندانه، به سان بزرگان.
می خواستم دکتر بشوم که...
«یوسف ملک شامران» در 25 شهریور سال 41 در خانواده ای نسبتاً متمول، در تهران متولد شد. سال سوم دبیرستان بود که انقلاب اوج گرفت و قلبش از دریافت جرقه های انقلاب با تپشی تازه آشنا شد. با فرمان بیدارباش امام، قدم در راهی روشن نهاد. خودش دربارة این بخش از زندگی اش می گوید: «از دوران کودکی به فکر بودم که به جایی برسم، کاره ای شوم و منصب دهان پرکنی داشته باشم؛ زیرا فرهنگ استعماری چنان در محیط تربیتی مان رسوخ کرده بود که اهداف و آرزوی مان نیز رنگ و بوی آن را به خود گرفته بود. استعمار کوشیده بود با زدودن تأثیرات فرهنگ کهن ما که سرچشمة اصیلی چون اسلام را پشتوانة جریان خود داشت، شخصیت ما را نابود کند و با جای گزینی فرهنگ منحط خود، زمینه را برای بهره برداری های خویش مساعد سازد و در این میانه برای راحت زیستن خود، اهداف جمعی جامعه را از بین برد و بین انسان ها دیواری کشید و برای هر یک راهی و چاهی و آغازی و پایانی قرار داد. هدفم دکتر شدن بود. انقلاب که آغاز شد، همه چیز را دگرگون ساخت. اول به آن فرهنگ منجمد غربی که انسان های بی روح ماشینی می سازد، حمله ور شد و فکر مرا هم از حصار آرزوهای شخص رهانید و به ناگاه خود را در میان مردم احساس کردم. احساس خوشایند جرقه هایی که از اصطکاک ارزش های فکری گذشته و ارزش های نوبنیاد انقلاب در فکرم ایجاد شده بود، اندیشه ام را به پویایی واداشت.»
کامبیز، کاظم، یوسف!
«نام شناسنامه ای اش «کامبیز» بود و پیش از انقلاب او را به این نام صدا می زدیم. نسیم حیات بخش ولایت که وزید، کامبیز، «کاظم» شد. ما شهید ملک شامران را تا زمانی که با مدد جستن از قرآن نام «یوسف» را بر خود ننهاده بود، کاظم صدا می کردیم که هم با اخلاق نیکو و رفتار پسندیده ای که داشت سازگار بود و هم به نام شناسنامه ای کامبیز شباهتی داشت!»
اتاقش را کتابخانة بچه ها کرد
کار روی ادبیات کودکان را کاری بسیار اساسی و بنیادی می دانست و وقتی احساس می کرد که جامعه به این مهم، بهای چندانی نمی دهد، به شدت رنج می برد؛ چراکه احیای فکر و اندیشة هر کودک را به منزلة احیای یک نسل می دانست و غفلت از آشنا ساختن نسل آینده با «اسلام ناب» را دردی بسیار بزرگ!
در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شروع به کار کرد و در کنار آن، خود نیز به نوشتن مطالبی چند و داستان هایی کوتاه برای بچه ها پرداخت. نخست داستان هایش قوی نبود، اما آن ها را در جمع دوستان مطرح می کرد تا اشکالاتش رفع شود. برای این که با روحیة بچه ها بیش تر آشنا شود، در تابستان سال 59 اتاقش را به صورت کتابخانة کوچکی درآورد و آن را محلی قرار داد برای آن که بچه های محله به آن جا بیایند و در این میان، او خود، برایشان قصه می خواند و شعر می گفت و نقاشی می کشید.
به عمل کار برآید
کار ادبی را رها و کرد و به جبهه رفت. در نامه ای علت انتخاب جبهه و ترجیح آن به فعالیت های ادبی اش را چنین شرح داد: «انسان در صحنة عمل است که به درجه ایمان و اعتقاد خود پی می برد. شاید کمی ثقیل به نظر برسد، ولی واقعیت این است که ما بیش از حد تصور به خودگول زنی مشغولیم! و به خود قبولانده ایم که وظیفة مکتبی مان را تنها با خواندن قرآن و نهج البلاغه و چند کتاب از این و آن، رفتن به این جلسه و آن جلسه، شرکت در نماز جمعه و دعای کمیل و غیره انجام داده ایم. نه این که بخواهیم این ها را نفی کنیم، نه! اما از «در صحنة عمل بودن» معنای دیگری را می خواهم برسانم و آن این است که به بودن خویش راضی نباشیم و در شدن خویش، کندی حرکتمان را سریع تصور نکنیم؛ والسلام!
در دوران فعالیتش در انجمن اسلامی بر دو چیز تکیه داشت؛ یکی حسن روابط بچه ها با هم، و دیگری لزوم مطالعة فراوان؛ چراکه انسان مسلمان و مذهبی که از مذهب و اسلامش شناختی ندارد، حق ندارد آن را ترویج نماید و به دیگران بیاموزد. باید ابتدا فرا گرفت، آموخت، با جان و دل پذیرفت، در عمل، آموخته ها را به کار گرفت و آن وقت آن ها را تبلیغ نمود. همین معنا را در شعری این گونه بیان کرد:
گویم نصیحتی ای دوستان خوب
گویم نصیحتی ای دوستان پاک
ناخود شناخته به ره پا گذاردن
مرگی است که به خود هدیه می کنیم
کوه، چونان زندگی
کوه را دوست داشت؛ همیشه برای خلوت و تنهایی اش، کوه را برمی گزید. کوه را مکانی برای تفکر، تلاش، تحمل مشکلات و محملی برای ساخته شدن و ساختن می دانست. همیشه کوه را به زندگی تشبیه می کرد، این چنین: «فراز و نشیب هایش را، خستگی هایش را، سعی و تلاش کوهنورد در جهت رسیدن به هدف (قله) را، هم آهنگی حرکت را، بودن در جمع را، نیاز به جمع برای رسیدن به مقصد را، احتیاج به همراهان برای این که انسان را آگاه نمایند، مشکلات را بگویند و دستگیر و معین انسان در طی حرکت باشند.
به من می گویند طاغوتی!
یوسف در آخرین نوشته هایش خطاب به مادر می نویسد: «مادر! چند روز پیش برای رفع غمگینی و از نو روحیه گرفتن، با صوت، قرآن می خواندم. تنها بودم؛ در یک گوشة دنج و آرام. صدای انفجار هم قطع شده بود. شبش خواب دیدم که در بهشت، قاری قرآن شده ام. با عقل جور درنمی آمد. راستش را بخواهی خیالش دست از سرم برنداشت و امروز پیش از آن که خورشید غروب کند، بار دیگر همان کار را تکرار کردم. شاید امشب، این شب حساس، دوباره آن خواب شیرین به سراغم آید.
این جا من بهترین لحظات عمرم را می گذرانم و تولد دوبارة خود را شاهدم. بچه ها از قشرهای کم درآمد جامعه اند، اما از نظر ایمان، ثروتمند! به من می گویند: «طاغوتی!» وقتی شوخی ها بیش از حد اوج می گیرد، من هم به شوخی می گویم: «من طاغوتی نیستم، طاغوت شکنم!» و خودم هم می دانم که راست نمی گویم! من هنوز درگیر با بزرگ ترین طاغوتم و در چنگ او اسیر؛ طاغوت نفس! و ارادة من در مقابل این غول آهنین چه ضعیف می نماید و دل من در حسرت پیروزی بر او چه آرزومند.»
خداحافظ مادر!
«مادر! تو امروز رسالتی بزرگ داری و افسوس که بی خبری. کم ترین رسالت تو رساندن پیام شهیدان است، پیام اینان که در کوه و دشت، مردانه می جنگند، زخم می خورند، کشته می شوند و تنها انگیزه شان برای ماندن و مقاومت کردن عشق به الله و پیر شوریده ای است از اصحاب ثارالله؛ پیام همة انسان هایی که جدا از مرزبندی های خانوادگی معمول، رابطة سببی شان با تو اسلام است و خدا. بیهوده زیستن کافی است، سکون خود را از بین ببر و با خیزش و جهشی یک باره به سوی خدا، خاموشی سال های متعدد زندگیت را از بین ببر و چون دیگر مادران، شعله ای شو و در قلب فرزندانت جاودانه بسوز! ان شاءالله خداوند همه را به راه خود دارد. خداحافظ مادر!
آیا می دانی؟!
در قسمتی از وصیت نامه اش به ما چنین نوشت: «راستش را بخواهید، دردی در سینه دارم که دلم می خواهد آن را داد بزنم: برادر و خواهر خوبم!؛ تویی که وقت گران بهایت را به شنیدن این کلمات نارسا فروخته ای. بدان که لازمة انجام هر کاری «آگاهی» است. تویی که می خواهی اسلام را برپا کنی، تویی که می خواهی سرباز امام زمان(عج) باشی و بالاتر، تویی که می خواهی بندة تسلیم خدا باشی، آیا میدانی مبانی اسلام چیست؟ آیا با سیره و سلوک نبی اکرم(ص) آشنایی؟ آیا دست پروردگان مکتب توحید را می شناسی؟
وصل خوبان-اندر باب ازدواج آسان
روایت خواندنی و تأمل برانگیز" ازدواج شهید کامبیز ملک شامران در مسجدالجواد تهران" به اختصار + طرح چند سوالِ چالش برانگیز توسط مدیر وبلاگ

"می خواهم از تقدس مسجد کمک بگیرم تا بعضی اتفاقات نادرست، اصلاً نتواند زمینه ی بروز پیدا کند"
ازدواج در مساجد، از رسم های نیکی بود که در سالهای نخست انقلاب فراگیر شده بود. شهید کامبیز(یوسف) ملک شامران؛ معلم، هنرمند، نویسنده ی کودک و نوجوان و یک جوان انقلابی برآمده از طبقه ی مرفه جامعه بود که مراسم ازدواجش را در مسجد برگزار کرد.
*مدتی بود که برایش سوال شده بود که چرا شهید نمی شود؟ چرا که او در صحنه های خطرناکی حضور می یافت که قاعدتاً باید به شهادت می رسید. ولی برعکس! یا هیچ آسیبی نمی دید، یا به نسبت خطرناکی اوضاع، دچار جراحت مختصری می شد. این سوال برایش مطرح بود تا شبی حضرت فاطمه سلام الله علیها را خواب دید. حضرت در خواب به کامبیز فرمودند:" تو ازدواج کن، هر چه از خدا می خواهی ما به تو می دهیم" این شد که کامبیز افتاد دنبال موضوع ازدواجش و بعد از ازدواج هم به فاصله ی کوتاهی شهید شد.(محمدرضا طبیب زاده به نقل از سیروس دوست شهید)
راستی:
چرا حضرت زهرا (س) ، ازدواج کامبیز را شرطِ استجابت دعایش- آن هم استجابت دعای شهادت- قرار می دهد؟
مگر ازدواج ِکامبیز، چگونه ازدواجی است؟
چه می شود که ازدواج ِ یک فرد،از شهادتش هم مهمتر می شود؟
آیا نه این است که.......
*مسجدهای مختلفی را سر می زد و آنجاها نماز می خواند. از جمله مسجد هایی که سر می زد و بیشتر دوست داشت، مسجد جامع نارمک در خیابان سمنگان بود. مراسم ازدواجش را در مسجد الجواد گرفت و شهادتش را در مسجد جامع نارمک برگزار کردند. در هر دو مراسم هم ،حاج آقای رستگاری که صدای خوششان در مراسم پر استقبال دعاهای کمیل سالهای نخست انقلاب همچنان در گوشم هست، حضور داشتند.(محمدرضا طبیب زاده، دوست شهید)
*مراسم ازدواج کامبیز و خانمش از چند جهت ،یک مراسم خاص و استثنایی بود. مراسم شان در مسجد برگزار شد. خطبه عقدشان را هم حاج آقای رستگاری خواندند.مسجدالجواد از مسجدهای انقلابی و روشنگر تهران بود که کسانی چون شهید مطهری و شهید مفتح به آن رفت و آمد داشتند. برگزاری مراسم ازدواج در مسجد از آن کارهای زیبایی بود که واقعاً روحیه خاص انقلاب می خواست. زیبایی چنین اقدامی در مورد کامبیز مضاعف هم می شد؛ چون خانواده او به طور معمول با مسجد ارتباطی نداشتند چه رسد به موضوع برگزاری ازدواج! از این گذشته، تمایل پدر و مادر کامبیز به برگزاری یک مراسم متعارف و نسبتاً پر خرج ، مثل بقیه فامیلشان ، توی آن روزها چیزی بود و این مراسمِ ساده و بی آلایش و متفاوت، چیز دیگر.(کمیل امینی میلانی، پسردایی شهید)
*بعد از آنکه خبر ازدواجش را به من داد، یک روز برای مشورت به من زنگ زد و گفت:« عروسی را می خواهم مسجد بگیرم، نظر تو چیست؟» محکم گفتم:« نه» من این کار را افراطی می دانستم و بعداً هم نتوانستم با این قضیه کنار بیایم. کامبیز برایم توضیح داد پدرش مخالف این کار است و حتی اظهار کرده اگر مراسم را در مسجد بگیرند، او نخواهد آمد. همیشه به کامبیز توصیه می کردم مراعات خانواده اش را بکند . این بار ، هم به او گفتم: «این یک درس و دستور قرآنی است تو باید خیلی به پدر و مادرت احترام بگذاری! چطور دلت می آید در مراسم ازدواجت، پدرت نباشد؟» گفت:« من هم دوست دارم پدرم در مراسم ازدواجم حضور داشته باشد اما به شرطی که مسیرِ مراسم مرا از جای خودش جا به جا نکند. اول خدا باید از نحوه ی برگزاری مراسمِ من راضی باشد، بعداً پدرم. من برای آنکه مراسم ِ ازدواجم را درست برگزار کنم، می خواهم از تقدس مسجد کمک بگیرم تا بعضی اتفاقات نادرست، اصلاً نتواند زمینه ی بروز پیدا کند.»
*برای آماده کردنِ سالن مسجد، فقط سه نفر بودیم، مریم(عروس) و کامبیز و من که خواهر عروس خانم بودم. از صبح رفتیم آنجا و شروع کردیم به آماده کردن سالن مسجد. همه ی کارها را ما سه نفر انجام دادیم. سالن را خودمان تمیز کردیم. تمام میوه ها را خودمان شستیم و چیدیم. کارها زیاد بود و نگران بودیم مبادا وقت کم بیاوریم. مثل فرفره دور خودمان می چرخیدیم و کارها را انجام می دادیم. اذان ظهر را که دادند رفتم برای نماز خواندن. البته حواسم پیش کارهای بر زمین مانده بود. نمازم را تند تند و به اصطلاح الا کلنگی خواندم که به بقیه کارها برسم. نمازم که تمام شد، دیدم در قسمت مردانه کسی ایستاده و نماز می خواند.صدای نماز خواندنش خیلی زیبا بود و آرامش و طمأنینه ی خاصی در آن موج می زد. نمازش را آنقدر قشنگ می خواند که بی اختیار جذب شدم. جلو رفتم پرده را کنار زدم ببینم این چه کسی است که این طور نماز می خواند؟ دیدم کامبیز خودمان است! طوری نماز می خواند که گویی در دنیا، هیچ کار دیگری ندارد و تنها کارش ، نماز خواندن است و بس! نمی دانید چه حالی به من دست داد، به خودم گفتم: ببین چقدر غافلی! تو که در این مراسم کاره ای نیستی، این طور تند و تند نمازت را خواندی، حال آنکه کسی که دلش جا دارد مثل سیر و سرکه بجوشد؛خودِ داماد است که اینجا اینطور با خدایش خلوت کرده است.(ملیحه متولیان، خواهر همسر شهید)
برگرفته از کتاب" کام یوسف" نوشته ی محمد طیب
مزار شهید کامبیز ملک شامران(یوسف)
کانون پرورش فکری کودک و نوجوان

به گزارش روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان، رییس هیات مدیره و مدیر عامل کانون در ویژهبرنامهای با عنوان کام یوسف برای بزرگداشت شهید کامبیز(یوسف) ملک شامران از نویسندگان عرصه ادبیات کودک و نوجوان ضمن اعلام این خبر گفت: هیات امنای اهدای این جایزه تعیین شده است و آنان به زودی شیوهنامهای را تهیه می کنند تا معیارهای ارزیابی آثار و نحوه اعطای این جایزه و چگونگی حمایتهای کانون از این کتابها را مشخص کنند.
سید صادق رضایی هدف از اهدای این جایزه را تقویت نوجوانان امروز ایران با توجه به موضوعهای اجتماعی جامعه و نظرات و دیدگاههای شهید ملک شامران عنوان کرد.
وی همچنین در این مراسم که هم زمان با هجدهمین هفته کتاب و کتابخوانی جمهوری اسلامی ایران برگزار شد ازآماده سازی و آغاز نگارش بلندترین رمان نوجوان با محوریت زندگی شهید ملک شامران در کانون خبر داد و خاطر نشان کرد که این رمان، سال آینده هم زمان با اهدای جایزه ادبی به نام این شهید، رونمایی میشود.
نام گذاری مجتمع کانون پرورش فکری فکری کودکان و نوجوانان (ساختمان مرکزی کانون) در خیابان خالد اسلامبولی تهران به نام شهید ملک شامران از دیگر پیشنهادهایی بود که سید صادق رضایی در این مراسم برای بزرگداشت نام و یاد این شهید دفاع مقدس مطرح کرد.
در همین حال مدیر عامل کانون یادآور شد که از سال آینده بخشی از برنامهها و فعالیتهای نزدیک به 830 مرکز فرهنگی،هنری کانون در سراسر کشور با محوریت شهید کامبیز ملک شامران طراحی خواهد شد تا زندگی، ایدهها و آرمانهای این شهید به کودکان و نوجوانان ایرانی معرفی شود.
رضایی با اشاره به چاپ کتابی با عنوان کام یوسف در کانون ـ که هم اکنون در شمارگان 2 هزار نسخه منتشر شده است این اثر را منبع مناسبی برای اجرای برنامههای فرهنگی، هنری توسط مربیان و اعضای کانون دانست و تاکید کرد که شمارگان این کتاب به زودی به 15 هزار نسخه افزایش خواهد یافت.
مدیر عامل کانون ادامه داد سه یا چهار فعالیت مراکز کانون به معرفی شهید ملک شامران خواهد پرداخت و پس از آن در یکی از جشنوارههای سراسری کانون، آثار و فعالیتهای برگزیده این مراکزمعرفی و به مربیان و اعضای مجری آن جوایزی اهدا خواهد شد.
سید صادق رضایی در ادامه با اشاره به زندگی و شخصیت شهید شامران تاکید کرد که تمام ظرفیتهای یک نوجوان ایرانی در این شهید وجود داشت و یوسف، علی رغم وضعیت مناسب مالی خانواده و امکاناتی که میتوانست ـ همچون دیگر برادرانش ـ در اختیار او نیز قرار بگیرد راه جبهه را برگزید و در نهایت به شهادت رسید.
وی یادآور شد که آن روز روز دفاع و جنگ بود اما مسوولان کشور میتوانند امروز به گونهای مدیریت کنند که دشمن بدون جنگ فیزیکی از ما شکست بخورد و به همین منظور باید نوجوانان را با دشمن و شیوهها و روشهای جدید تهاجمی آنان آشنا کنیم.
مدیر عامل کانون افزود: برای این که محبت به ایران در عمق جان کودکان و نوجوانان ایرانی جای بگیرد باید ابتدا دشمن و قدرت او را به صورت واقعی به آنها معرفی شود و بعد به معرفی سرداران و شهیدان دفاع مقدس به آنان با زبان هنر، ادبیات، قصه، بازی و نقاشی بپردازیم.
این گزارش میافزاید در ویژه برنامه کام یوسف دو نماهنگ برای معرفی شهید ملک شامران برای حاضران، پخش شد و گروه سرود ناشنوایان دستان توانا به اجرای چند عنوان سرود پرداختند.
دکتر کیوان الچیان دبیر همایش و یکی از دوستان نزدیک شهید نیز به ارایه گزارشی از چگونگی برگزاری این همایش پرداخت و توضیح داد که نگارش و گردآوری آثار و نوشتهها و خاطرات اقوام و دوستان شهید از دوسال قبل آغاز شد و با حمایت مدیر عامل و معاون تولید و مسوولان کانون، اکنون شاهد برگزاری این همایش هستیم.
وی هدف از برگزاری این برنامه را بازگو کردن دغدغههای شهید به ویژه در بارهی محرومان و کودکان کار و زنده نگه داشتن پیامهای او در این زمینه دانست و از همه دوستان و آشنایان شهید ملک شامران خواست چنانچه اثر یا عکسی از وی در اختیار دارند آن را در اختیار برگزار کنندگان همایش نیز قرار دهند.
بر اساس این گزارش در ادامه برنامه کام یوسف نشستی صمیمی با حضور تعدادی از اقوام و دوستان شهید اجرا و در آن بخشهای از زندگی و ایدههای شهید ملک شامران برای حاضران بازگو شد.
در این نشست توضیح داده شد که شهید ملک شامران در 25 شهریور 1341 در خانوادهای مرفه درتهران متولد شد و پس از گذراندن دوران دبستان در شهرهای لنگرود و اراک در مدرسهی فراز تهرانپارس به ادامهی تحصیل پرداخت.
دوران دبیرستان وی نیز به عنوان نقطه عطفی در زندگی شهید در دبیرستان دانشگاه ملی نزدیک میدان بهارستان گذشت.
خانواده و دوستان وی در این نشست ولایت مداری و تبعیت از فرمانهای امام خمینی(ره)، ساده زیستی در عین حال آراستگی توجه به وظایف شرعی و دینی، پاکی در رفتار فردی و اخلاقی، احترام به پدر و مادر، وقت شناسی و خوش رو و شوخ طبع بودن و هوش بالا و علاقه بسیار زیاد به مطالعه و نوشتن را از جمله ویژگیهای این شهید برشمردند.
به گفتهی آنان، شهید علی رغم زندگی در خانوادهای به نسبت مرفه و محیط تحصیلی نه چندان سازگار با روحیه او، راه خود را انتخاب میکند و به جبهه میرود و در حالی که مدت زیادی از ازدواج وی با یکی از همکارانش در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نگذشته بود در مسیر اهواز به خرمشهر به شهادت می رسد.
دغدغهی کودکان محروم و مستضعف در آثار و نوشتههای او ـ که بخشی از آن در نمایشگاهی در محل برگزاری برنامه کام یوسف به نمایش گذاشته شده بود ـ به چشم میخورد.
از وی کتاب"میروم برای کرمها لانه بسازم" توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است
در این نشست کیوان الچیان وحجهالاسلام سید سعید لواسانی از دوستان شهید، خانم متولیان (خواهر همسر)، دکتر مینو امینی میلانی (خاله) و کمیل (بهرام) امینی میلانی پسر دایی شهید، دکتر زهرا (بهناز) مخدومی هم دبیرستانی شهید، ودکتر علیرضا ناصری مربی اعتقادی و فرهنگی کامبیز در دبیرستان دانشگاه ملی حضور داشتند.
نمایشگاهی از نیز فعالیتهای شهرداری تهران و سازمان بهزیستی کشور در زمینه حمایت از کودکان محروم به ویژه کودکان کار و خیابان در حاشیه این برنامه در مرکز آفرینشهای فرهنگی، هنری کانون در تهران برپا شده بود.


"
"
" 

